غزل شمارهٔ 217
Toggle stanza 1از حادث آفرینی طبع سقیم ما
11
از حادث آفرینی طبع سقیم ما
بر سایه خورد پهلوی شخص قدیم ما
22
آفاق را در آتش وآب جنون فکند
خلد وجحیم صنعت امید وبیم ما
33
دل مبرم و حقیقت نایاب مدعاست
برطورریخت برق فضولیکلیم ما
44
یکتایی آفرید لب خودستای عشق
در نقطهٔ دهن الفی داشت میم ما
55
در عالم نوازش مطلق، کجاست رد
بخشیده است بر همه خود راکریم ما
66
جز پیش خویش راه شکایتکجا برد
با غیر صحبتیکه ندارد ندیم ما
77
چون سایه سر به خاک ادب واکشیدهایم
از زیر پای ما نکشدکسگلیم ما
88
میدان حیرت صف آیینه رفتهایم
شمشیرمیکشد به سرخود غنیم ما
99
آغوشها به حسرت دیدار بازکرد
زخم دل به تیغ تغافل دو نیم ما
1010
شد عمرهاکه از نظر اعتبار خلق
غلتان گذشت گوهر اشک یتیم ما
1111
بیدل زبسکه مغتنم باغ فرصتیم
گل سینه میدرد به وداع نسیم ما
Zameen

