غزل شمارهٔ 112
Toggle stanza 1شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را
11
شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را
تیغ میلی میکشد خوابگران زخم را
22
سینهچاکیم وخموشیترجمان عجزماست
سرمه باشد جوهر تیغت زبان زخم را
33
عاشقان در سایهٔ برق بلا آسودهاند
ره ز لب بیرون نمیباشد فغان زخم را
44
دردمندم یأس میجوشد اگر دم میزنم
ابرو از تیغ است چشم خونفشان زخم را
55
پردهدار جاده کی گردد هجوم نقش پا
از سخن خون میتراود ترجمان زخم را
66
تا رسد برکنگر مقصود دست نالهای
بخیه نتواند نهان کردن دهان زخم را
77
نقد عشرت را زبانی نیست از سودای درد
بردهام تا کرسی دل نردبان زخم را
88
جوهر اسرار آیا از خلفگیرد فروغ
خنده در بار است چونگل کاروان زخم را
99
از حدیثدردمندان خونحسرت میچکد
خونکند روشن چراغ دودمان زخم را
1010
تا به وصف تیغ بیدادت زبان پیدکند
غیر موج خون زبان نبود دهان زخم را
1111
بیبهاری نیست دندان بر جگر افشردنم
موج خونانگشت حیرتشد دهان زخمرا
1212
گرد بیدردی بهروی هر دو عالم فرش بود
بخیه دارد شبنمیها بوستان زخم را
1313
زین بیابانکاروان صبح بیخود میرود
سجدهایکردم چو مرهم آستان زخم را
1414
بینوایی نیست ساز پرفشانیهای شوق
نیست مقصد جزفنا محملکشانزخم را
1515
صبح امیدیم بیدل آفتاب عشقکو
ناله خوشکردهست امشب آشیان زخم را

