غزل شمارهٔ 1446
Poet: Bedil Dehlavi
Metre: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
Reciter: فاطمه زندی
Toggle stanza 1با هستیام وداع تو و من چه میکند
11
با هستیام وداع تو و من چه میکند
با فرصت نیامده رفتن چه میکند
22
بخت سیه زچشمکسان جوهرم نهفت
شبهای تار ذره به روزن چه میکند
33
فریاد از که پرسم و پیش که جان دهم
کان غایب از نظر به دل من چه میکند
44
هستی برای هیچکس آسودگی نخواست
گر دوست اینکند به تو دشمن چه میکند
55
تیغ قضا سر همه درپا فکنده است
گردون درین مصاف به جوشن چه میکند
66
هرشیشه دل حریف تکوتاز عشق نیست
جاییکه مرد نالهکند زن چه میکند
77
رنگ به گردش آمدهای در کمین ماست
گر سنگ نیستیم فالاخن چه میکند
88
دل خنده کار زشتی اعمال کس مباد
زنگی چراغ آینه روشن چه میکند
99
داغ دل از تلاش نفسها همان بجاست
در سنگ آتش اینهمه دامن چه میکند
1010
آه از مآل خرمی و انبساط عمر
تا گل درین بهار شکفتن چه میکند
1111
دلهای غافل و اثر وعظ تهمت است
بر عضو مرده مالش روغن چه میکند
1212
تسلیم عشق را به رعونت چه نسبت است
بیدل سر بریده به گردن چه میکند

