غزل شمارهٔ 180
Toggle stanza 1در بیزری ز جبههٔ اخلاق چین گشا
11
در بیزری ز جبههٔ اخلاق چین گشا
هرچند آستین گره آرد، جبین گشا
22
از سایلان، دریغ نشاید تبسمت
گیرم کفت تهیست، لب آفرین گشا
33
آب حیات جوی جسد، جوهر سخاست
راه تراوشی چو ظروف گلین گشا
44
منعم اگر به تنگی خلق است ناز جاه
چیندارتر ز نقش نگین، آستین گشا
55
گر لذت از مآل حلاوت نبردهای
باری ز اشک شمع سر انگبین گشا
66
افسانههای بیژن و رستم، به طاق نه
گر مرد قدرتی، دلت از بند کین گشا
77
حیف است طبع مرد ز غیبت قفا خورد
یاران حذر کنید ز حیز سرینگشا
88
باغ و بهار، بستهٔ سیر تغافلیست
مژگان به هم نه و نظر دوربین گشا
99
از نقب سنگ، نقش نگین فتح باب یافت
ای نامجو! تو هم ره زیرِ زمین گشا
1010
تحقیق هر قدر دهدت مهلت نفس
گوهر به سوزن نگه واپسین گشا
1111
بیدل به هرچه عزم کنی، وصل مقصد است
اینجا نشانههاست، تو شست از کمین گشا

