غزل شمارهٔ 234
Toggle stanza 1بیتو چون شمع ز ضعف تن ما
11
بیتو چون شمع ز ضعف تن ما
رنگ ما خفت به پیراهن ما
22
نقش پاییم ادبپرور عجز
مژه خم میشود از دیدن ما
33
خاک ما گرد قیامت دارد
حذر از آفت شوراندن ما
44
زندگی طعمهٔ کلفت گردید
رشتهها خوردهگره خوردن ما
55
حرص مضمون رهایی فهمید
دل به اسباب جهان بستن ما
66
فکر آزادگی آزادی برد
سرگریبان زده از دامن ما
77
اگر این است سلوک احباب
دشمن ما نبود دشمن ما
88
خلعت آرای سحر عریانیست
چاک دوزید به پیراهن ما
99
آفت اندوختنی میخواهد
برق ما نیست مگر خرمن ما
1010
آخر انجام رعونت چون شمع
میکشد تار رگ گردن ما
1111
قاصد آورد پیام دلدار
بازگردید ز خود رفتن ما
1212
بیدل آخر ز چه خورشید کم است
این چراغ به نفس روشن ما

