غزل شمارهٔ 121
Toggle stanza 1بیسخن باید شنیدن چون نگین نام مرا
11
بیسخن باید شنیدن چون نگین نام مرا
زخم دل چندین زبان دادهست پیغام مرا
22
بینشانی مقصدم اما سراغ ما و من
جامهای دارد که پوشیدهست احرام مرا
33
عمرها شد در فضای بینشان پر میزنم
آشیان در عالم عنقاست اوهام مرا
44
در غبارگردش رنگم خرام نازکیست؟
اندکی از خویش رو تا بشمری گام مرا
55
پردهٔچشممبهبرق حسرتدیدارسوخت
انتظار آخر مقشرکرد بادام مرا
66
قدردان فرصت ساز تماشایم چو شمع
جز غم آغاز داغی نیست انجام مرا
77
اوجاقبالم حضوپکنفس راحتبس است
سایهٔ دیوار دارد در بغل بام مرا
88
از سواد فقرگرد سرمه رنگ آوردهام
چشم اگر داری چراغ خانهکن شام مرا
99
نشکند رنگیکهگلزاری نپردازد ز من
کلک نقاش است ساقیگردش جام مرا
1010
حلقهٔ چشمی به راه انتظار افکندهام
پر میفشان ای مژه تا نگسلی دام مرا
1111
قاصد حسرت نصیبان وفا پیداستکیست
بخت برگرددکه خواند بر تو پیغام مرا
1212
چارهٔ سودای من بیدل ز چشم یار پرس
عشق در مغز جنون پرورده بادام مرا
Zameen

