پاسخ بایزید به نکیر و منکر
Poet: Attar
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: آزاده
Toggle stanza 1چون برفت از دار دنیا بایزید
11
چون برفت از دار دنیا بایزید
دید در خوابش مگر آن شب مرید
22
پس سؤالش کرد کای شایسته پیر
چون ز منکر درگذشتی وز نکیر
33
گفت چون کردند آن دو نامدار
از من مسکین سؤال از کردگار
44
گفتم ایشان را که نبود زین سؤال
نه شما را نه مرا هرگز کمال
55
زانک اگر گویم خدایم اوست بس
این سخن گفتن بود از من هوس
66
لیک اگر زینجا به نزد ذوالجلال
باز گردید و ازو پرسید حال
77
گر مرا او بنده خواند اینت کار
بندهای باشم خدا را نامدار
88
ور مرا از بندگان نشمارد او
بستهای بند خودم بگذارد او
99
با کسی آسان چو پیوندش نبود
من اگر خوانم خداوندش چه سود
1010
چون نباشم بنده و بندی او
چون زنم لاف خداوندی او
1111
در خداوندیش سرافکندهام
لیک او باید که خواند بندهام
1212
گر ز سوی او درآید عاشقی
تو به عشق او به غایت لایقی
1313
لیک عشقی کان ز سوی تو بود
دان که آن درخورد روی تو بود
1414
او اگر با تو دراندازد خوشی
تو توانی شد ز شادی آتشی
1515
کار آن دارد نه این ای بی خبر
کی خبر یابد ازو هر بیهنر

