حکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشید
Poet: Attar
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: آزاده
Toggle stanza 1دیده باشی کان حکیم بیخرد
11
دیده باشی کان حکیم بیخرد
تختهای خاک آورد در پیش خود
22
پس کند آن تخته پر نقش و نگار
ثابت و سیاره آرد آشکار
33
هم فلک آرد پدید و هم زمین
گه بر آن حکمی کند گاهی برین
44
هم نجوم و هم برون آرد پدید
هم افول و هم عروج آرد پدید
55
هم نحوست، هم سعادت برکشد
خانهٔ موت و ولادت برکشد
66
چون حساب نحس کرد و سعد از آن
گوشهٔ آن تخته گیرد بعد از آن
77
برفشاند، گویی آن هرگز نبود
آن همه نقش و نشان هرگز نبود
88
صورت این عالم پر پیچ پیچ
هست همچون صورت آن تخته هیچ
99
تو نیاری تاب این، کنجی گزین
گرد این کم گرد و در کنجی نشین
1010
جملهٔ مردان زنان اینجا شدند
از دو عالم بینشان اینجا شدند
1111
چون نداری طاقت این راه تو
گر همه کوهی نسنجی کاه تو

