حکایت ابلهی که در آب افتاد و ریش بزرگش وبال او بود
Poet: Attar
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: آزاده
Toggle stanza 1داشت ریشی بس بزرگ آن ابلهی
11
داشت ریشی بس بزرگ آن ابلهی
غرقه شد در آب دریا ناگهی
22
دیدش از خشکی مگر مردی سره
گفت از سر برفکن آن توبره
33
گفت نیست آن توبره، ریش منست
نیست خود این ریش، تشویش منست
44
گفت احسنت اینت ریش و اینت کار
تو فروده اینت خواهد کشت زار
55
ای چو بز از ریش خود شرمیت نه
برگرفته ریش و آزرمیت نه
66
تا ترا نفسی و شیطانی بود
در تو فرعونی و هامانی بود
77
پشم درکش همچو موسی کون را
ریش گیر آنگاه این فرعون را
88
ریش این فرعون گیر و سخت دار
جنگ ریشاریش کن مردانهوار
99
پای درنه، ترک ریش خویش گیر
تا کیت زین ریش، ره در پیش گیر
1010
گرچه از ریشت به جز تشویش نیست
یک دمت پروای ریش خویش نیست
1111
در ره دین آن بود فرزانهای
کو ندارد ریش خود را شانهای
1212
خویش را از ریش خود آگه کند
ریش را دستار خوان ره کند
1313
نه به جز خونابه آبی یابد او
نه به جز از دل کبابی یابد او
1414
گر بود گازر، نبیند آفتاب
ور بود دهقان، نیارد میغ آب

