گفتگوی مرد دیده‌ور با دریا

Toggle stanza 1
دیده‌ور مردی به دریا شد فرود
1
دیده‌ور مردی به دریا شد فرود
گفت: ای دریا! چرا داری کبود؟
2
جامهٔ ماتم چرا پوشیده‌ای؟
نیست هیچ آتش، چرا جوشیده‌ای؟
3
داد دریا آن نکو دل را جواب
کز فراق دوست دارم اضطراب
4
چون ز نامردی نیَم من مرد او
جامه، نیلی کرده‌ام از درد او
5
خشک‌لب بنشسته‌ام مدهوش من
زآتش عشق، آب من شد جوش‌زن
6
گر بیابم قطره‌ای از کوثرش
زندهٔ جاوید گردم بر درش
7
ورنه چون من صد هزاران خشک‌لب
می‌بمیرد در ره او روز و شب

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor