حکایت بلبل
Toggle stanza 1بلبل شیدا درآمد مستِ مست
11
بلبل شیدا درآمد مستِ مست
وز کمال عشق نه نیست و نه هست
22
معنیی در هر هزار آواز داشت
زیر هر معنی جهانی راز داشت
33
شد در اسرار معانی نعرهزن
کرد مرغان را زفانبند از سخن
44
گفت: بر من ختم شد اسرار عشق
جملهٔ شب میکنم تکرار عشق
55
نیست چون داوود یک افتاده کار
تا زبور عشق خوانم زار زار
66
زاری اندر نی ز گفتار من است
زیر چنگ از نالهٔ زار من است
77
گلسِتانها پر خروش از من بوَد
در دل عشاق جوش از من بود
88
بازگویم هر زمان رازی دگر
در دهم هر ساعت آوازی دگر
99
عشق چون بر جان من زور آورد
همچو دریا جان من شور آورد
1010
هر که شور من بدید، از دست شد
گر چه بس هشیار آمد، مست شد
1111
چون نبینم محرمی سالی دراز
تن زنم، با کس نگویم هیچ راز
1212
چون کند معشوق من در نوبهار
مشک بوی خویش بر گیتی نثار
1313
میبپردازد خوشی با او دلم
حل کنم بر طلعت او مشکلم
1414
باز معشوقم چو ناپیدا شود
بلبل شوریده کم گویا شود
1515
زآنک رازم درنیابد هر یکی
راز بلبل گل بداند بیشکی
1616
من چنان در عشق گل مستغرقم
کز وجود خویش محو مطلقم
1717
در سرم از عشقِ گل سودا بس است
زآنک مطلوبم گل رعنا بس است
1818
طاقت سیمرغ نارد بلبلی
بلبلی را بس بود عشق گلی
1919
چون بود صد برگ دلدار مرا
کی بود بیبرگیی کار مرا؟
2020
گل که حالی بشکفد چون دلکشی
از همه در روی من خندد خوشی
2121
چون ز زیر پرده گل حاضر شود
خنده بر روی منش ظاهر شود
2222
کی تواند بود بلبل یک شبی
خالی از عشق چنان خندان لبی؟
2323
هدهدش گفت: ای به صورت مانده باز!
بیش از این در عشق رعنایی مناز
2424
عشقِ رویِ گل بسی خارت نهاد
کارگر شد بر تو و کارت نهاد
2525
گل اگر چه هست بس صاحبجمال
حسن او در هفتهای گیرد زوال
2626
عشق چیزی کآن زوال آرد پدید
کاملان را آن ملال آرد پدید
2727
خندهٔ گل گر چه در کارت کشد
روز و شب در نالهٔ زارت کشد
2828
درگذر از گل که گل هر نوبهار
بر تو میخندد نه در تو، شرم دار

