راهبینی که از دست کسی شربت نمیخورد
Poet: Attar
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: آزاده
Toggle stanza 1راه بینی بود بس عالی نفس
11
راه بینی بود بس عالی نفس
هرگز او شربت نخورد از دست کس
22
سایلی گفت ای به حضرت نسبتت
چون به شربت نیست هرگز رغبتت
33
گفت مردی بینم استاده زبر
تا که شربت باز گیرد زودتر
44
با چنین مردی موکل بر سرم
زهر من باشد اگر شربت خورم
55
با موکل شربتم چون خوش بود
این نه جلابی بود کاتش بود
66
هرچ آنرا پای داری یک دمست
نیم جو ارزد اگر صد عالمست
77
ازپی یک ساعته وصلی که نیست
چون نهم بنیاد بر اصلی که نیست
88
گر تو هستی از مرادی سرفراز
از مراد یک نفس چندین مناز
99
ور شدت از نامرادی تیره حال
نامرادی چون دمی باشد منال
1010
گر ترا رنجی رسد گر زاریی
آن ز عز تست نه از خواریی
1111
آنچ آن بر انبیا رفت از بلا
هیچ کس ندهد نشان از کربلا
1212
آنچ در صورت ترا رنجی نمود
در صفت بیننده را گنجی نمود
1313
صد عنایت میرسد در هر دمیت
هست از احسان و برش عالمیت
1414
مینیارد یاد از احسان او
برنداری اندکی رنج آن او
1515
این کجا باشد نشان دوستی
تیره مغزا،پای تا سر پوستی

