بخش 11 - قاعدهٔ تفکر در آفاق
شاعر: شیخ محمود شبستری
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
صنف: مثنوی
صداکار: رضا
Toggle stanza 1مشو محبوس ارکان و طبایع
11
مشو محبوس ارکان و طبایع
برون آی و نظر کن در صنایع
22
تفکّر کن تو در خلق سماوات
که تا ممدوح حقّ گردی در آیات
33
ببین یک ره که تا خود عرشِ اعظم
چگونه شد محیطِ هر دو عالم
44
چرا کردند نامش عرش رحمان؟
چه نسبت دارد او با قلب انسان؟
55
چرا در جنبشند این هر دو مادام
که یک لحظه نمیگیرند آرام
66
مگر دل مرکز عرش بسیط است
که این چون نقطه وان دورِ محیط است
77
برآید در شبانروزی کم و بیش
سراپای تو عرش ای مرد درویش
88
از او در جنبش اجسامِ مدوّر
چرا گشتند؟ یک ره نیک بنگر
99
ز مشرق تا به مغربهمچو دولاب
همی گردند دائم بیخور و خواب
1010
به هر روز و شبی این چرخ اعظم
کند دور تمامی گردِ عالم
1111
وز او افلاکِ دیگر هم بدین سان
به چرخ اندر همی باشند گردان
1212
ولی برعکس دور چرخ اطلس
همیگردند این هشتِ مُقَّوَس
1313
معدّل کرسی ذات البروج است
که آن را نه تفاوت نه فروج است
1414
حمل با ثور و با جوزا و خرچنگ
بر او بر همچو شیر و خوشه آونگ
1515
دگر میزان عقرب پس کمان است
ز جدی و دلو و حوت آنجا نشان است
1616
ثوابت یک هزار و بیست و چارند
که بر کرسی مقام خویش دارند
1717
به هفتم چرخ، کیوان پاسبان است
ششم برجیس را جا و مکان است
1818
بود پنجم فلک مرّیخ را جای
به چارم آفتابِ عالم آرای
1919
سیم زهره، دوم جای عطارِد
قمر بر چرخ دنیا گشت وارد
2020
زحل را جدی و دلو و مشتری باز
به قوس و حوت کرد انجام و آغاز
2121
حمل با عقرب آمد جای بهرام
اسد خورشید را شد جای آرام
2222
چو زهره ثور و میزان ساخت گوشه
عطارد رفت در جوزا و خوشه
2323
قمر خرچنگ را همجنس خود دید
ذنب چون راس شد یک عقده بگزید
2424
قمر را بیست و هشت آمد منازل
شود با آفتاب آنگه مقابل
2525
پس از وی همچو عُرْجونِ قدیم است
ز تقدیر عزیزی کو علیم است
2626
اگر در فکر گردی مرد کامل
هر آیینه که گویی نیست باطل
2727
کلام حقّ همی ناطق بدین است
که باطل دیدن از ظنّ الذین است
2828
وجود پشّه دارد حکمت ای خام
نباشد در وجود تیر و بهرام؟
2929
ولی چون بنگری در اصل این کار
فلک را بینی اندر حکم جبّار
3030
منجّم چون ز ایمان بینصیب است
اثر گوید که از شکلِ غریب است
3131
نمیبیند مگر کاین چرخ اخضر
به حکم و امر حق گشته مسخر

