غزل شمارهٔ 87
شاعر: سنایی
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قافیہ: انشدتابادچنینباد
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1معشوق به سامان شد تا باد چنین باد
11
معشوق به سامان شد تا باد چنین باد
کفرش همه ایمان شد تا باد چنین باد
22
زان لب که همی زهر فشاندی به تکبر
اکنون شکر افشان شد تا باد چنین باد
33
آن غمزه که بد بودی با مدعی سست
امروز بتر زان شد تا باد چنین باد
44
آن رخ که شکر بود نهانش به لطافت
اکنون شکرستان شد تا باد چنین باد
55
حاسد که چو دامنش ببوسید همی پای
بی سر چو گریبان شد تا باد چنین باد
66
نعلی که بینداخت همی مرکبش از پای
تاج سر سلطان شد تا باد چنین باد
77
پیداش جفا بودی و پنهانش لطافت
پیداش چو پنهان شد تا باد چنین باد
88
چون گل همه تن بودی تا بود چنین بود
چون باده همه جان شد تا باد چنین باد
99
دیوی که بر آن کفر همی داشت مر او را
آن دیو مسلمان شد تا باد چنین باد
1010
تا لاجرم از شکر سنایی چو سنایی
مشهور خراسان شد تا باد چنین باد

