غزل شمارهٔ 287
Toggle stanza 1ما قد ترا بندهتر از سرو روانیم
11
ما قد ترا بندهتر از سرو روانیم
ما خد ترا سغبهتر از عقل و روانیم
22
بی روی تو لب خشکتر از پیکر تیریم
با موی تو دل تیرهتر از نقش کمانیم
33
بیرون ز رخ و زلف تو ما قبله نداریم
بیش از لقب و نام تو توحید نخوانیم
44
در ره روش عقل تو ما کهتر عقلیم
وز پرورش لفظ تو ما مهتر جانیم
55
از تقویت جزع تو خردیم و بزرگیم
وز تربیت عقل تو پیریم و جوانیم
66
در کوی امید تو و اندر ره ایمان
از نیستی و هستی بر بسته میانیم
77
یک بار برانداز نقاب از رخ رنگین
تا دل به تو بخشیم و خرد بر تو فشانیم
88
وز نیز درین پرده جمال تو ببینیم
شاید که بر امید تو این مایه توانیم
99
گر ز آتش عشق تو چو شمع از ره تحقیق
سوزیم همی خوش خوش تا هیچ نمانیم
1010
تا از رخ چون روز تو بی واسطهٔ کسب
چون ماه ز خورشید فلک مایه ستانیم
1111
ما را غرض از خدمت تو جز لب تو نیست
نه در پی جانیم نه در بند جهانیم
1212
شاید که شب و روز همه مدح تو گوییم
در نامهٔ اقبال همه نام تو خوانیم
1313
زان باده که خواجه از کف اقبال تو خوردست
درده تو سنایی را چون کشتهٔ آنیم
1414
فرخنده حکیمی که در اقلیم سنایی
بگذشت ز اندازهٔ خوبی و ندانیم
زمین

