غزل شمارهٔ 89
Toggle stanza 1روزی دل من مرا نشان داد
11
روزی دل من مرا نشان داد
وز ماه من او خبر به جان داد
22
گفتا بشنو نشان ماهی
کو نامهٔ عشق در جهان داد
33
خورشید رهی او نزیبد
مه بوسه ورا بر آستان داد
44
یک روز مرا بخواند و بنواخت
و آنگاه به وصل من زبان داد
55
برداشت پیاله و دمادم
می داد مرا و بی کران داد
66
من دانستم که می بلاییست
لیکن چه کنم مرا چو ز آن داد
77
از باده چنان مرا بیازرد
کز سر بگرفت و در میان داد
زمین

