Toggle stanza 1
خری از روستاییی بگریخت
1
خری از روستاییی بگریخت
جل بیفکند و پاردم بگسیخت
2
در بیابان چو گور خر می‌تاخت
بانگ می‌کرد و جفته می‌انداخت
3
که «به جان آمده ز محنت و بند
داغ و بیطار و بار و پشماگند
4
شادمانا و خرما که منم
که ازین پس به کام خویشتنم»
5
روستایی چو خر برفت از دست
گفت «ای نابکار، صبرم هست
6
پس بخواهی به وقت جو گفتن
که خری بُد ز پایگه رفتن»
7
به مزاحت نگفتم این گفتار
هزل بگذار و جد ازو بردار
8
همچنین مرد جاهل سرمست
روز درماندگی بخاید دست
9
ندهند آنچه قیمتش ندهی
نشود کاسه پر ز دیگ تهی

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور