قصیدهٔ شمارهٔ 23 - قصیده
شاعر: سعدی
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قافیہ: ارخواهدبود
صنف: قصیده
صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود
11
تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود
فرارگاه تو دارالقرار خواهد بود
22
اگر تو ملک جهان را به دست آوردی
مباش غره که ناپایدار خواهد بود
33
به مال غره چه باشی که یک دو روزی بعد
همه نصیبهٔ میراث خوار خواهد بود
44
تو را به تخته و تابوت درکشند از تخت
گرت خزانه و لشکر هزار خواهد بود
55
تو را به کنج لحد سالها بباید خفت
تن تو طعمهٔ هر مور و مار خواهد بود
66
اگر تو در چمن روزگار همچو گلی
دمیده بر سر خاک تو خار خواهد بود
77
نیازمندی یاران نداردت سودی
مگر عمل که تو را باز یار خواهد بود
88
بسا سوار که آنجا پیاده خواهد شد
بسا پیاده که آنجا سوار خواهد بود
99
بسا امیر که آنجا اسیر خواهد شد
بسا اسیر که فرمانگذار خواهد بود
1010
بسا امام ریایی و پیشوای بزرگ
که روز حشر و جزا شرمسار خواهد بود
1111
چرا ز حال قیامت دمی نیندیشی
که حال بیخبران سخت زار خواهد بود
1212
بهشت میطلبی، از گنه نپرهیزی؟
بهشت منزل پرهیزگار خواهد بود
1313
گذر ز باطل و مردانه حقپرستی کن
ز حقپرستی بهتر چه کار خواهد بود؟
1414
بساز چارهٔ رفتن که رهروان رفتند
که سعدی از تو سخن یادگار خواهد بود
1515
به قطره قطره حرامت عذابت خواهد بود
به ذره ذره حلالت شمار خواهد بود

