بخش 11 - گفتار اندر غیبت و خللهایی که از وی صادر شود
Toggle stanza 1بد اندر حق مردم نیک و بد
11
بد اندر حق مردم نیک و بد
مگوی ای جوانمرد صاحبخرد
22
که بَدمرد را خصمِ خود میکنی
وگر نیکمردست بد میکنی
33
تو را هر که گوید فلان کس بد است
چنان دان که در پوستین خوَد است
44
که فعل فلان را بباید بیان
وز این فعل بد میبرآید عیان
55
به بد گفتن خلق چون دم زدی
اگر راست گویی سخن هم بدی
66
زبان کرد شخصی به غیبت دراز
بدو گفت دانندهای سرفراز
77
که یاد کسان پیش من بد مکن
مرا بدگمان در حق خود مکن
88
گرفتم ز تمکین او کم ببود
نخواهد به جاه تو اندر فزود
99
کسی گفت و پنداشتم طیبت است
که دزدی بسامانتر از غیبت است
1010
بدو گفتم ای یار آشفته هوش
شگفت آمد این داستانم به گوش
1111
به ناراستی در چه بینی بهی
که بر غیبتش مرتبت مینهی؟
1212
بلی گفت دزدان تهور کنند
به بازوی مردی شکم پر کنند
1313
ز غیبت چه میخواهد آن ساده مرد؟
که دیوان سیه کرد و چیزی نخورد!

