بخش 1 - سر آغاز

Toggle stanza 1
شبی زیت فکرت همی سوختم
1
شبی زیت فکرت همی سوختم
چراغ بلاغت می افروختم
2
پراکنده گویی حدیثم شنید
جز احسنت گفتن طریقی ندید
3
هم از خبث نوعی در آن درج کرد
که ناچار فریاد خیزد ز درد
4
که فکرش بلیغ است و رایش بلند
در این شیوهٔ زهد و طامات و پند
5
نه در خشت و کوپال و گرز گران
که این شیوه ختم است بر دیگران
6
نداند که ما را سر جنگ نیست
وگر نه مجال سخن تنگ نیست
7
توانم که تیغ زبان بر کشم
جهانی سخن را قلم در کشم
8
بیا تا در این شیوه چالش کنیم
سر خصم را سنگ، بالش کنیم
9
سعادت به بخشایش داورست
نه در چنگ و بازوی زور آورست
10
چو دولت نبخشد سپهر بلند
نیاید به مردانگی در کمند
11
نه سختی رسید از ضعیفی به مور
نه شیران به سرپنجه خوردند و زور
12
چو نتوان بر افلاک دست آختن
ضروری است با گردشش ساختن
13
گرت زندگانی نبشته‌ست دیر
نه مارت گزاید نه شمشیر و شیر
14
وگر در حیاتت نمانده‌ست بهر
چنانت کشد نوشدارو که زهر
15
نه رستم چو پایان روزی بخورد
شغاد از نهادش برآورد گرد؟

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور