بخش 1 - سر آغاز
Toggle stanza 1شبی زیت فکرت همی سوختم
11
شبی زیت فکرت همی سوختم
چراغ بلاغت می افروختم
22
پراکنده گویی حدیثم شنید
جز احسنت گفتن طریقی ندید
33
هم از خبث نوعی در آن درج کرد
که ناچار فریاد خیزد ز درد
44
که فکرش بلیغ است و رایش بلند
در این شیوهٔ زهد و طامات و پند
55
نه در خشت و کوپال و گرز گران
که این شیوه ختم است بر دیگران
66
نداند که ما را سر جنگ نیست
وگر نه مجال سخن تنگ نیست
77
توانم که تیغ زبان بر کشم
جهانی سخن را قلم در کشم
88
بیا تا در این شیوه چالش کنیم
سر خصم را سنگ، بالش کنیم
99
سعادت به بخشایش داورست
نه در چنگ و بازوی زور آورست
1010
چو دولت نبخشد سپهر بلند
نیاید به مردانگی در کمند
1111
نه سختی رسید از ضعیفی به مور
نه شیران به سرپنجه خوردند و زور
1212
چو نتوان بر افلاک دست آختن
ضروری است با گردشش ساختن
1313
گرت زندگانی نبشتهست دیر
نه مارت گزاید نه شمشیر و شیر
1414
وگر در حیاتت نماندهست بهر
چنانت کشد نوشدارو که زهر
1515
نه رستم چو پایان روزی بخورد
شغاد از نهادش برآورد گرد؟

