بخش 6 - گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی
Toggle stanza 1نداند کسی قدر روز خوشی
11
نداند کسی قدر روز خوشی
مگر روزی افتد به سختی کشی
22
زمستان درویش در تنگ سال
چه سهل است پیش خداوند مال
33
سلیمی که یک چند نالان نخفت
خداوند را شکر صحت نگفت
44
چو مردانهرو باشی و تیز پای
به شکرانه با کندپایان بپای
55
به پیر کهن بر ببخشد جوان
توانا کند رحم بر ناتوان
66
چه دانند جیحونیان قدر آب
ز واماندگان پرس در آفتاب
77
عرب را که در دجله باشد قعود
چه غم دارد از تشنگان زَرود
88
کسی قیمت تندرستی شناخت
که یک چند بیچاره در تب گداخت
99
تو را تیره شب کی نماید دراز
که غلطی ز پهلو به پهلوی ناز؟
1010
براندیش از افتان و خیزان تب
که رنجور داند درازای شب
1111
به بانگ دهل خواجه بیدار گشت
چه داند شب پاسبان چون گذشت؟

