بخش 21 - حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر (ص)
Toggle stanza 1شنیدم که طی در زمان رسول
11
شنیدم که طی در زمان رسول
نکردند منشورِ ایمان، قبول
22
فرستاد لشکر، بشیرِ نذیر
گرفتند از ایشان گروهی اسیر
33
بفرمود کشتن به شمشیرِ کین
که ناپاک بودند و ناپاک دین
44
زنی گفت من دختر حاتمم
بخواهید از این نامور حاکمم
55
کرم کن به جای من ای محترم
که مولای من بود از اهل کرم
66
به فرمان پیغمبر نیکرای
گشادند زنجیرش از دست و پای
77
در آن قوم باقی نهادند تیغ
که رانند سیلابِ خون، بیدریغ
88
به زاری به شمشیرزن گفت زن
مرا نیز با جمله، گردن بزن
99
مروّت نبینم رهایی ز بند
به تنها و یارانم اندر کمند
1010
همیگفت و گریان بر احوال طی
به سمع رسول آمد آوازِ وی
1111
ببخشود آن قوم و دیگر عطا
که هرگز نکرد اصل و گوهر خطا

