بخش 1 - سر آغاز
Toggle stanza 1اگر هوشمندی به معنی گرای
11
اگر هوشمندی به معنی گرای
که معنی بماند ز صورت به جای
22
که را دانش و جود و تقوی نبود
به صورت درش هیچ معنی نبود
33
کسی خسبد آسوده در زیر گل
که خسبند از او مردم آسوده دل
44
غم خویش در زندگی خور که خویش
به مرده نپردازد از حرص خویش
55
زر و نعمت اکنون بده کان تست
که بعد از تو بیرون ز فرمان تست
66
نخواهی که باشی پراکنده دل
پراکندگان را ز خاطر مهل
77
پریشان کن امروز گنجینه چست
که فردا کلیدش نه در دست تست
88
تو با خود ببر توشه خویشتن
که شفقت نیاید ز فرزند و زن
99
کسی گوی دولت ز دنیا برد
که با خود نصیبی به عقبی برد
1010
به غمخوارگی چون سرانگشت من
نخارد کس اندر جهان پشت من
1111
مکن، بر کف دست نه هر چه هست
که فردا به دندان بری پشت دست
1212
به پوشیدن ستر درویش کوش
که ستر خدایت بود پرده پوش
1313
مگردان غریب از درت بی نصیب
مبادا که گردی به درها غریب
1414
بزرگی رساند به محتاج خیر
که ترسد که محتاج گردد به غیر
1515
به حال دل خستگان در نگر
که روزی تو دلخسته باشی مگر
1616
درون فروماندگان شاد کن
ز روز فروماندگی یاد کن
1717
نه خواهندهای بر در دیگران؟
به شکرانه خواهنده از در مران

