بخش 15 - حکایت در محرومی خویشتن بینان
Toggle stanza 1یکی در نجوم اندکی دست داشت
11
یکی در نجوم اندکی دست داشت
ولی از تکبر سری مست داشت
22
بر کوشیار آمد از راه دور
دلی پر ارادت، سری پر غرور
33
خردمند از او دیده بردوختی
یکی حرف در وی نیاموختی
44
چو بی بهره عزم سفر کرد باز
بدو گفت دانای گردن فراز
55
تو خود را گمان بردهای پر خرد
انائی که پر شد دگر چون برد؟
66
ز دعوی پری زان تهی میروی
تهی آی تا پر معانی شوی
77
ز هستی در آفاق سعدی صفت
تهی گرد و باز آی پر معرفت

