بخش 23 - گفتار اندر پروردن فرزندان
Toggle stanza 1پسر چون ز ده بر گذشتش سنین
11
پسر چون ز ده بر گذشتش سنین
ز نامحرمان گو فراتر نشین
22
بر پنبه آتش نشاید فروخت
که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت
33
چو خواهی که نامت بماند به جای
پسر را خردمندی آموز و رای
44
که گر عقل و طبعش نباشد بسی
بمیری و از تو نماند کسی
55
بسا روزگارا که سختی برد
پسر چون پدر نازکش پرورد
66
خردمند و پرهیزگارش بر آر
گرش دوست داری به نازش مدار
77
به خردی درش زجر و تعلیم کن
به نیک و بدش وعده و بیم کن
88
نوآموز را ذکر و تحسین و زه
ز توبیخ و تهدید استاد به
99
بیاموز پرورده را دسترنج
وگر دست داری چو قارون به گنج
1010
مکن تکیه بر دستگاهی که هست
که باشد که نعمت نماند به دست
1111
به پایان رسد کیسهٔ سیم و زر
نگردد تهی کیسهٔ پیشهور
1212
چه دانی که گردیدن روزگار
به غربت بگرداندش در دیار
1313
چو بر پیشهای باشدش دسترس
کجا دست حاجت برد پیش کس؟
1414
ندانی که سعدی مراد از چه یافت؟
نه هامون نوشت و نه دریا شکافت
1515
به خردی بخورد از بزرگان قفا
خدا دادش اندر بزرگی صفا
1616
هر آن کس که گردن به فرمان نهد
بسی بر نیاید که فرمان دهد
1717
هر آن طفل کاو جور آموزگار
نبیند، جفا بیند از روزگار
1818
پسر را نکو دار و راحت رسان
که چشمش نماند به دست کسان
1919
هر آن کس که فرزند را غم نخورد
دگر کس غمش خورد و بدنام کرد
2020
نگهدار از آمیزگار بدش
که بدبخت و بی ره کند چون خودش

