بخش 1 - سرآغاز
Toggle stanza 1خوشا وقت شوریدگان غمش
11
خوشا وقت شوریدگان غمش
اگر زخم بینند و گر مرهمش
22
گدایانی از پادشاهی نفور
به امّیدْش اندر گدایی صبور
33
دمادم شراب الم در کشند
وگر تلخ بینند دم در کشند
44
بلای خمار است در عیش مل
سلحدارِ خار است با شاه گل
55
نه تلخ است صبری که بر یاد اوست
که تلخی شکر باشد از دست دوست
66
ملامت کشانند مستان یار
سبک تر برد اشتر مست بار
77
اسیرش نخواهد رهایی ز بند
شکارش نجوید خلاص از کمند
88
سلاطین عزلت، گدایان حی
منازل شناسان گم کرده پی
99
به سر وقتشان خلق ره کی برند
که چون آب حیوان به ظلمت درند
1010
چو بیتالمقدس درون پر قباب
رها کرده دیوار بیرون خراب
1111
چو پروانه آتش به خود در زنند
نه چون کرم پیله به خود برتنند
1212
دلارام در بر، دلارام جوی
لب از تشنگی خشک، بر طرف جوی
1313
نگویم که بر آب قادر نیند
که بر شاطی نیل مستسقیند

