بخش 15 - حکایت
Toggle stanza 1سیهکاری از نردبانی فتاد
11
سیهکاری از نردبانی فتاد
شنیدم که هم در نفس جان بداد
22
پسر چند روزی گرستن گرفت
دگر با حریفان نشستن گرفت
33
به خواب اندرش دید و پرسید حال
که چون رستی از حشر و نشر و سؤال؟
44
بگفت ای پسر قصه بر من مخوان
به دوزخ در افتادم از نردبان
55
نکو سیرتی بی تکلف برون
به از نیکنامی خراب اندرون
66
به نزدیک من شبرو راهزن
به از فاسق پارسا پیرهن
77
یکی بر در خلق رنج آزمای
چه مزدش دهد در قیامت خدای؟
88
ز عمرو ای پسر چشم اجرت مدار
چو در خانهٔ زید باشی به کار
99
نگویم تواند رسیدن به دوست
در این ره جز آن کس که رویش در اوست
1010
ره راست رو تا به منزل رسی
تو در ره نهای، زین قبل واپسی
1111
چو گاوی که عصار چشمش ببست
دوان تا به شب، شب همان جا که هست
1212
کسی گر بتابد ز محراب روی
به کفرش گواهی دهند اهل کوی
1313
تو هم پشت بر قبلهای در نماز
گرت در خدا نیست روی نیاز
1414
درختی که بیخش بود برقرار
بپرور، که روزی دهد میوه بار
1515
گرت بیخ اخلاص در بوم نیست
از این بر کسی چون تو محروم نیست
1616
هر آن کافکند تخم بر روی سنگ
جوی وقت دخلش نیاید به چنگ
1717
منه آبروی ریا را محل
که این آب در زیر دارد وحل
1818
چو در خفیه بد باشم و خاکسار
چه سود آب ناموس بر روی کار؟
1919
به روی و ریا خرقه سهل است دوخت
گرش با خدا در توانی فروخت
2020
چه دانند مردم که در جامه کیست؟
نویسنده داند که در نامه چیست
2121
چه وزن آورد جایی انبان باد
که میزان عدل است و دیوان داد؟
2222
مرائی که چندین ورع مینمود
بدیدند و هیچش در انبان نبود
2323
کنند ابره پاکیزهتر ز آستر
که آن در حجاب است و این در نظر
2424
بزرگان فراغ از نظر داشتند
از آن پرنیان آستر داشتند
2525
ور آوازه خواهی در اقلیم فاش
برون حله کن گو درون حشو باش
2626
به بازی نگفت این سخن بایزید
که از منکر ایمنترم کز مرید
2727
کسانی که سلطان و شاهنشهند
سراسر گدایان این درگهند
2828
طمع در گدا، مرد معنی نبست
نشاید گرفتن در افتاده دست
2929
همان به گر آبستن گوهری
که همچون صدف سر به خود در بری
3030
چو روی پرستیدنت در خداست
اگر جبرئیلت نبیند رواست
3131
تو را پند سعدی بس است ای پسر
اگر گوش گیری چو پند پدر
3232
گر امروز گفتار ما نشنوی
مبادا که فردا پشیمان شوی
3333
از این به نصیحتگری بایدت
ندانم پس از من چه پیش آیدت!

