بخش 1 - سر آغاز
Toggle stanza 1بیا ای که عمرت به هفتاد رفت
11
بیا ای که عمرت به هفتاد رفت
مگر خفته بودی که بر باد رفت؟
22
همه برگ بودن همی ساختی
به تدبیر رفتن نپرداختی
33
قیامت که بازار مینو نهند
منازل به اعمال نیکو دهند
44
بضاعت به چندان که آری بری
وگر مفلسی شرمساری بری
55
که بازار چندان که آکندهتر
تهیدست را دل پراکندهتر
66
ز پنجه درم پنج اگر کم شود
دلت ریش سرپنجهٔ غم شود
77
چو پنجاه سالت برون شد ز دست
غنیمت شمر پنج روزی که هست
88
اگر مرده مسکین زبان داشتی
به فریاد و زاری فغان داشتی
99
که ای زنده چون هست امکان گفت
لب از ذکر چون مرده بر هم مخفت
1010
چو ما را به غفلت بشد روزگار
تو باری دمی چند فرصت شمار

