Toggle stanza 1
یکی متفق بود بر منکری
1
یکی متفق بود بر منکری
گذر کرد بر وی نکو محضری
2
نشست از خجالت عرق کرده روی
که آیا! خجل گشتم از شیخ کوی!
3
شنید این سخن پیر روشن روان
بر او بر بشورید و گفت ای جوان
4
نیاید همی شرمت از خویشتن
که حق حاضر و شرم داری ز من؟
5
نیاسایی از جانب هیچ کس
برو جانب حق نگه دار و بس
6
چنان شرم دار از خداوند خویش
که شرمت ز بیگانگان است و خویش

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور