بخش 12 - حکایت
Toggle stanza 1طبیبی پری چهره در مرو بود
11
طبیبی پری چهره در مرو بود
که در باغ دل قامتش سرو بود
22
نه از درد دلهای ریشش خبر
نه از چشم بیمار خویشش خبر
33
حکایت کند دردمندی غریب
که خوش بود چندی سرم با طبیب
44
نمیخواستم تندرستی خویش
که دیگر نیاید طبیبم به پیش
55
بسا عقل زورآور چیردست
که سودای عشقش کند زیردست
66
چو سودا خرد را بمالید گوش
نیارد دگر سر برآورد هوش

