بخش 15 - حکایت مجنون و صدق محبت او
Toggle stanza 1به مجنون کسی گفت کای نیک پی
11
به مجنون کسی گفت کای نیک پی
چه بودت که دیگر نیایی به حی؟
22
مگر در سرت شور لیلی نماند
خیالت دگر گشت و میلی نماند؟
33
چو بشنید بیچاره بگریست زار
که ای خواجه دستم ز دامن بدار
44
مرا خود دلی دردمند است ریش
تو نیزم نمک بر جراحت مریش
55
نه دوری دلیل صبوری بود
که بسیار دوری ضروری بود
66
بگفت ای وفادار فرخنده خوی
پیامی که داری به لیلی بگوی
77
بگفتا مبر نام من پیش دوست
که حیف است نام من آنجا که اوست

