بخش 26 - حکایت قزل ارسلان با دانشمند
Toggle stanza 1قزل ارسلان قلعهای سخت داشت
11
قزل ارسلان قلعهای سخت داشت
که گردن به الوند بر میفراشت
22
نه اندیشه از کس نه حاجت به هیچ
چو زلف عروسان رهش پیچ پیچ
33
چنان نادر افتاده در روضهای
که بر لاجوردی طبق بیضهای
44
شنیدم که مردی مبارک حضور
به نزدیک شاه آمد از راه دور
55
حقایق شناسی، جهاندیدهای
هنرمندی، آفاق گردیدهای
66
بزرگی، زبان آوری کاردان
حکیمی، سخنگوی بسیاردان
77
قزل گفت چندین که گردیدهای
چنین جای محکم دگر دیدهای؟
88
بخندید کاین قلعهای خرم است
ولیکن نپندارمش محکم است
99
نه پیش از تو گردن کشان داشتند
دمی چند بودند و بگذاشتند؟
1010
نه بعد از تو شاهان دیگر برند
درخت امید تو را بر خورند؟
1111
ز دوران ملک پدر یاد کن
دل از بند اندیشه آزاد کن
1212
چنان روزگارش به کنجی نشاند
که بر یک پشیزش تصرف نماند
1313
چو نومید ماند از همه چیز و کس
امیدش به فضل خدا ماند و بس
1414
بر مرد هشیار دنیا خس است
که هر مدتی جای دیگر کس است
1515
چنین گفت شوریدهای در عجم
به کسری که ای وارث ملک جم
1616
اگر ملک بر جم بماندی و بخت
تو را کی میسر شدی تاج و تخت؟
1717
اگر گنج قارون به دست آوری
نماند مگر آنچه بخشی، بری

