بخش 17 - صفت جمعیت اوقات درویشان راضی
Toggle stanza 1مگو جاهی از سلطنت بیش نیست
11
مگو جاهی از سلطنت بیش نیست
که ایمنتر از ملک درویش نیست
22
سبکبار مردم سبکتر روند
حق این است و صاحبدلان بشنوند
33
تهیدست تشویش نانی خورد
جهانبان به قدر جهانی خورد
44
گدا را چو حاصل شود نان شام
چنان خوش بخسبد که سلطان شام
55
غم و شادمانی به سر میرود
به مرگ این دو از سر به در میرود
66
چه آن را که بر سر نهادند تاج
چه آن را که بر گردن آمد خراج
77
اگر سرفرازی به کیوان بر است
وگر تنگدستی به زندان در است
88
چو خیل اجل بر سر هر دو تاخت
نمی شاید از یکدگرشان شناخت

