بخش 12 - مثل

Toggle stanza 1
شتر بچه با مادر خویش گفت:
1
شتر بچه با مادر خویش گفت:
«پس از رفتن، آخر زمانی بخفت»
2
بگفت «ار به دست من استی مهار
ندیدی کسم بارکش در قطار»
3
قضا کشتی آنجا که خواهد بَرَد
وگر ناخدا جامه بر تن درد
4
مکن سعدیا دیده بر دست کس
که بخشنده پروردگار است و بس
5
اگر حق پرستی ز درها بَسَت
که گر وی بِرانَد نخوانَد کسَت
6
گر او تاجدارت کند سر بر آر
وگر نه سرِ ناامیدی بخار

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور