بخش 15 - اندر معنی عدل و ظلم و ثمرهٔ آن
Toggle stanza 1خبرداری از خسروان عجم
11
خبرداری از خسروان عجم
که کردند بر زیردستان ستم؟
22
نه آن شوکت و پادشایی بماند
نه آن ظلم بر روستایی بماند
33
خطا بین که بر دست ظالم برفت
جهان ماند و با او مظالم برفت
44
خنک روز محشر تن دادگر
که در سایهٔ عرش دارد مقر
55
به قومی که نیکی پسندد خدای
دهد خسروی عادل و نیکرای
66
چو خواهد که ویران شود عالمی
کند ملک در پنجهٔ ظالمی
77
سگالند از او نیکمردان حذر
که خشم خدای است بیدادگر
88
بزرگی از او دان و منّت شناس
که زایل شود نعمت ناسپاس
99
اگر شکر کردی بر این ملک و مال
به مالی و ملکی رسی بیزوال
1010
وگر جور در پادشایی کنی
پس از پادشایی گدایی کنی
1111
حرام است بر پادشه خواب خوش
چو باشد ضعیف از قوی بارکش
1212
میازار عامی به یک خردله
که سلطان شبان است و عامی گله
1313
چو پرخاش بینند و بیداد از او
شبان نیست، گرگ است، فریاد از او
1414
بد انجام رفت و بد اندیشه کرد
که با زیردستان جفا، پیشه کرد
1515
به سختی و سستی بر این بگذرد
بماند بر او سالها نام بد
1616
نخواهی که نفرین کنند از پست
نکو باش تا بد نگوید کست

