Toggle stanza 1
یکی برد با پادشاهی ستیز
1
یکی برد با پادشاهی ستیز
به دشمن سپردش که خونش بریز
2
گرفتار در دست آن کینه توز
همی گفت هر دم به زاری و سوز
3
اگر دوست بر خود نیازردمی
کی از دست دشمن جفا بردمی؟
4
بتا جور دشمن بدردش پوست
رفیقی که بر خود بیازرد دوست
5
تو از دوست گر عاقلی بر مگرد
که دشمن نیارد نگه در تو کرد
6
تو با دوست یکدل شو و یک سخن
که خود بیخ دشمن برآید ز بن
7
نپندارم این زشت نامی نکوست
به خشنودی دشمن آزار دوست

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور