بخش 3 - گفتار اندر بخشایش بر ضعیفان
Toggle stanza 1نه بر حکم شرع آب خوردن خطاست
11
نه بر حکم شرع آب خوردن خطاست
وگر خون به فتوی بریزی رواست
22
که را شرع فتوی دهد بر هلاک
الا تا نداری ز کشتنش باک
33
وگر دانی اندر تبارش کسان
بر ایشان ببخشای و راحت رسان
44
گنه بود مرد ستمکاره را
چه تاوان زن و طفل بیچاره را؟
55
تنت زورمند است و لشکر گران
ولیکن در اقلیم دشمن مران
66
که وی بر حصاری گریزد بلند
رسد کشوری بی گنه را گزند
77
نظر کن در احوال زندانیان
که ممکن بود بیگنه در میان
88
چو بازارگان در دیارت بمرد
به مالش خساست بود دستبرد
99
کز آن پس که بر وی بگریند زار
به هم باز گویند خویش و تبار
1010
که مسکین در اقلیم غربت بمرد
متاعی کز او ماند ظالم ببرد
1111
بیندیش از آن طفلک بی پدر
وز آه دل دردمندش حذر
1212
بسا نام نیکوی پنجاه سال
که یک نام زشتش کند پایمال
1313
پسندیده کاران جاوید نام
تطاول نکردند بر مال عام
1414
بر آفاق اگر سر به سر پادشاست
چو مال از توانگر ستاند گداست
1515
بمرد از تهیدستی آزاد مرد
ز پهلوی مسکین شکم پر نکرد

