بخش 18 - حکایت حاتم اصم
Toggle stanza 1گروهی برآنند از اهل سخن
11
گروهی برآنند از اهل سخن
که حاتم اصم بود، باور مکن
22
برآمد طنین مگس بامداد
که در چنبر عنکبوتی فتاد
33
همه ضعف و خاموشیش کید بود
مگس قند پنداشتش قید بود
44
نگه کرد شیخ از سر اعتبار
که ای پایبند طمع پای دار
55
نه هر جا شکر باشد و شهد و قند
که در گوشهها دامیار است و بند
66
یکی گفت از آن حلقهٔ اهل رای
عجب دارم ای مرد راه خدای
77
مگس را تو چون فهم کردی خروش
که ما را به دشواری آمد به گوش؟
88
تو آگاه گشتی به بانگ مگس
نشاید اصم خواندنت زین سپس
99
تبسم کنان گفت ای تیز هوش
اصم به که گفتار باطل نیوش
1010
کسانی که با ما به خلوت درند
مرا عیب پوش و ثنا گسترند
1111
چو پوشیده دارند اخلاق دون
کند هستیم زیر، طبع زبون
1212
فرا مینمایم که مینشنوم
مگر کز تکلف مبرا شوم
1313
چو کالیو دانندم اهل نشست
بگویند نیک و بدم هر چه هست
1414
اگر بد شنیدن نیاید خوشم
ز کردار بد دامن اندر کشم
1515
به حبل ستایش فرا چه مشو
چو حاتم اصم باش و عیبت شنو

