غزل شمارهٔ 959

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اتوانیکرد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
1
اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
نشاط و عیش به باغ بقا توانی کرد
2
اگر به آب ریاضت برآوری غسلی
همه کدورت دل را صفا توانی کرد
3
ز منزل هوسات ار دو گام پیش نهی
نزول در حرم کبریا توانی کرد
4
درون بحر معانی لا نه آن گهری
که قدر و قیمت خود را بها توانی کرد
5
به همت ار نشوی در مقام خاک مقیم
مقام خویش بر اوج علا توانی کرد
6
اگر به جیب تفکر فروبری سر خویش
گذشته‌های قضا را ادا توانی کرد
7
ولیکن این صفت ره روان چالاکست
تو نازنین جهانی کجا توانی کرد
8
نه دست و پای اجل را فرو توانی بست
نه رنگ و بوی جهان را رها توانی کرد
9
تو رستم دل و جانی و سرور مردان
اگر به نفس لئیمت غزا توانی کرد
10
مگر که درد غم عشق سر زند در تو
به درد او غم دل را دوا توانی کرد
11
ز خار چون و چرا این زمان چو درگذری
به باغ جنت وصلش چرا توانی کرد
12
اگر تو جنس همایی و جنس زاغ نه‌ای
ز جان تو میل به سوی هما توانی کرد
13
همای سایه دولت چو شمس تبریزیست
نگر که در دل آن شاه جا توانی کرد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور