غزل شمارهٔ 822
شاعر: رومی
Toggle stanza 1عشق اکنون مهربانی میکند
11
عشق اکنون مهربانی میکند
جان جان امروز جانی میکند
22
در شعاع آفتاب معرفت
ذره ذره غیب دانی میکند
33
کیمیای کیمیاسازست عشق
خاک را گنج معانی میکند
44
گاه درها میگشاید بر فلک
گه خرد را نردبانی میکند
55
گه چو صهبا بزم شادی مینهد
گه چو دریا درفشانی میکند
66
گه چو روح الله طبیبی میشود
گه خلیلش میزبانی میکند
77
اعتمادی دارد او بر عشق دوست
گر سماع لن ترانی میکند
88
اندر این طوفان که خونست آب او
لطف خود را نوح ثانی میکند
99
بانگ انانستعین ما شنید
لطف و داد و مستعانی میکند
1010
چون قرین شد عشق او با جانها
مو به مو صاحب قرانی میکند
1111
ارمغانهای غریب آورده است
قسمت آن ارمغانی میکند
1212
هر که میبندد ره عشاق را
جاهلی و قلتبانی میکند
1313
سرنگون اندررود در آب شور
هر که چون لنگر گرانی میکند
1414
تا چه خوردست این دهان کز ذوق آن
اقتضای بیزبانی میکند
زمین

