غزل شمارهٔ 725
Toggle stanza 1کس با چو تو یار راز گوید
11
کس با چو تو یار راز گوید
یا قصه خویش بازگوید
22
عاقل کردست با تو کوتاه
لیکن عاشق دراز گوید
33
از عشق تو در سجود افتد
سودای تو در نماز گوید
44
از ناز همه دروغ گویی
آنچ این دلم از نیاز گوید
55
من همچو ایازم و تو محمود
بشنو سخنی کایاز گوید
66
پیش تو کسی حدیث من گفت
گفتی تو که او مجاز گوید
77
چون زر سخنان من شنیدی
گفتی به طریق گاز گوید

