غزل شمارهٔ 2919
Toggle stanza 1گر سران را بیسری درواستی
11
گر سران را بیسری درواستی
سرنگونان را سری درواستی
22
از برای شرح آتشهای غم
یا زبانی یا دلی برجاستی
33
یا شعاعی زان رخ مهتاب او
در شب تاریک غم با ماستی
44
یا کسی دیگر برای همدمی
هم از آن رو بیسر و بیپاستی
55
گر اثر بودی از آن مه بر زمین
نالهها از آسمان برخاستی
66
ور نه دست غیر تستی بر دهان
راست و چپ بیاین دهان غوغاستی
77
گر از آن دُر پرتوی بر دل زدی
یا به دریا یا خود او دریاستی
88
ور نه غیرت خاک زد در چشم دل
چشمه چشمه سوی دریاهاستی
99
نیست پروای دو عالم عشق را
ور نه ز الا هر دو عالم لاستی
1010
عشق را خود خاک باشی آرزو است
ور نه عاشق بر سر جوزاستی
1111
تا چو برف این هر دو عالم در گداز
ز آتش عشق جحیم آساستی
1212
اژدهای عشق خوردی جمله را
گر عصا در پنجهٔ موساستی
1313
لقمهای کردی دو عالم را چنانکْ
پیش جوع کلب نان یکتاستی
1414
پیش شمسالدین تبریز آمدی
تا تجلیهاش مستوفاستی

