غزل شمارهٔ 1855
شاعر: رومی
Toggle stanza 1چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
11
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
22
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتیام دراندازد میان قُلْزُم پرخون
33
زند موجی بر آن کشتی که تختهتخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردشهای گوناگون
44
نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را
چنان دریای بیپایان، شود بیآب چون هامون
55
شکافد نیز آن هامون، نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون
66
چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون
77
چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانم
که خوردم از دهانبندی در آن دریا کفی افیون
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ببینم تاکیام آرَد جنون زین دامگه بیرون
پَری افشاندهام در رنگ یعنی میتپم در خون
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2552
جنون ما بیابانهاست از آوارگی بیرون
چو مجنون کاش سازد گرد ما با دامن هامون
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2553
ایا از چنبر اسلام دایم برده سر بیرون
ز سنت کرده دل خالی ز بدعت کرده سر مشحون
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 154 - در تمجید و توحید حضرت باری
چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون
خرابات قدیم است آن و تو نو آمده اکنون
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1854

