غزل شمارهٔ 1510
Toggle stanza 1اگر عشقت به جای جان ندارم
11
اگر عشقت به جای جان ندارم
به زلف کافرت ایمان ندارم
22
چو گفتی ننگ می داری ز عشقم
غم عشق تو را پنهان ندارم
33
تو می گفتی مکن در من نگاهی
که من خونها کنم تاوان ندارم
44
من سرگشته چون فرمان نبردم
از آن بر نیک و بد فرمان ندارم
55
چو هر کس لطف می یابند از تو
من بیچاره آخر جان ندارم
زمین

