غزل شمارهٔ 1262
Toggle stanza 1گر جان به جز تو خواهد از خویش برکنیمش
11
گر جان به جز تو خواهد از خویش برکنیمش
ور چرخ سرکش آید بر همدگر زنیمش
22
گر رخت خویش خواهد ما رخت او دهیمش
ور قلعهها درآید ویرانهها کنیمش
33
گر این جهان چو جانست ما جان جان جانیم
ور این فلک سر آمد ما چشم روشنیمش
44
بیخ درخت خاکست وین چرخ شاخ و برگش
عالم درخت زیتون ما همچو روغنیمش
55
چون عشق شمس تبریز آهن ربای باشد
ما بر طریق خدمت مانند آهنیمش

