غزل شمارهٔ 2004
Toggle stanza 1شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
11
شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
برکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشان
22
چون ملک ساخته خود را به پر و بال دروغ
همه دیوند که ابلیس بود مهترشان
33
همه قلبند و سیه چون بزنی بر سر سنگ
هین چرا غره شدستی تو به سیم و زرشان
زمین

