غزل شمارهٔ 802
Toggle stanza 1میرسد یوسف مصری همه اقرار دهید
11
میرسد یوسف مصری همه اقرار دهید
میخرامد چو دو صد تنگ شکر بار دهید
22
جان بدان عشق سپارید و همه روح شوید
وز پی صدقه از آن رنگ به گلزار دهید
33
جمع رندان و حریفان همه یک رنگ شدیم
گرویها بستانید و به بازار دهید
44
تا که از کفر و ز ایمان بنماند اثری
این قدح را ز میشرع به کفار دهید
55
اول این سوختگان را به قدح دریابید
و آخرالامر بدان خواجه هشیار دهید
66
در کمینست خرد مینگرد از چپ و راست
قدح زفت بدان پیرک طرار دهید
77
هر کی جنس است بر این آتش عشاق نهید
هر چه نقدست به سرفتنه اسرار دهید
88
کار و بار از سر مستی و خرابی ببرید
خویش را زود به یک بار بدین کار دهید
99
آتش عشق و جنون چون بزند بر ناموس
سر و دستار به یک ریشه دستار دهید
1010
جانها را بگذارید و در آن حلقه روید
جامهها را بفروشید و به خمار دهید
1111
می فروشیست سیه کار و همه عور شدیم
پیرهن نیست کسی را مگر ایزار دهید
1212
حاش لله که به تن جامه طمع کرده بود
آن بهانهست دل پاک به دلدار دهید
1313
طالب جان صفا جامه چرا میخواهد
و آنک بردهست تن و جامه به ایثار دهید
1414
عنکبوتیست ز شهوت که تو را پرده کشد
جامه و تن زر و سر جمله به یک بار دهید
1515
تا ببینید پس پرده یکی خورشیدی
شمس تبریز کز او دیده به دیدار دهید

