غزل شمارهٔ 326
شاعر: رومی
Toggle stanza 1حالت ده و حیرت ده ای مبدع بیحالت
11
حالت ده و حیرت ده ای مبدع بیحالت
لیلی کن و مجنون کن ای صانع بیآلت
22
صد حاجت گوناگون در لیلی و در مجنون
فریادکنان پیشت کای مُعطیِ بیحاجت
33
انگشتریِ حاجت مُهریست سلیمانی
رهنست به پیش تو از دست مده صحبت
44
بگذشت مهِ توبه آمد به جهان ماهی
کاو بشکند و سوزد صد توبه به یک ساعت
55
ای گیج سری کان سر گیجیده نگردد ز او
وی گول دلی کان دل یاوه نکند نیت
66
ما لنگ شدیم این جا بربند درِ خانه
چرنده و پرنده لنگند در این حضرت
77
ای عشق توی کلی هم تاجی و هم غلی
هم دعوت پیغامبر هم ده دلی امت
88
از نیست برآوردی ما را جگری تشنه
بردوختهای ما را بر چشمه این دولت
99
خارم ز تو گل گشته و اجزا همه کل گشته
هم اول ما رحمت هم آخر ما رحمت
1010
در خار ببین گل را بیرون همه کس بیند
در جزو ببین کل را این باشد اهلیت
1111
در غوره ببین می را در نیست ببین شیء را
ای یوسف در چه بین شاهنشهی و ملکت
1212
خاری که ندارد گل در صدر چمن ناید
خاکی ز کجا یابد؟ بیروح سر و سبلت
1313
کف میزن و زین میدان تو منشاء هر بانگی
کاین بانگِ دو کف نبود بیفرقت و بیوصلت
1414
خامش که بهار آمد گل آمد و خار آمد
از غیب برون جسته خوبان جهت دعوت
زمین

