غزل شمارهٔ 1520
Toggle stanza 1مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم
11
مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم
خرابم بیخودم مستِ جنونم
22
مرا از کاف و نون آورد در دام
از آن هیبت دوتا چون کاف و نونم
33
پریزاده مرا دیوانه کردهست
مسلمانان که میداند فسونم ؟
44
پری را چهرهای چون ارغوان است
بنالم کارغوان را ارغنونم
55
مگر من خانهی ماهم چو گردون ؟
که چون گردون ز عشقش بیسکونم
66
غلط گفتم مزاجِ عشق دارم
ز دوران و سکونتها برونم
77
درونِ خرقهی صدرنگِ قالب
خیالِ بادشکلِ آبگونم
88
چه جای باد و آب است ای برادر ؟
که همچون عقلِ کلی ذوفنونم
99
ولیک آنگه که جزو آید به کلش
بخیزد تلِ مُشک از موجِ خونم
1010
چه داند جزو راه کلّ ِ خود را ؟
مگر هم کل فرستد رهنمونم
1111
بکِش ای عشقِ کلی جزوِ خود را
که این جا در کشاکشها زبونم
1212
ز هجرت میکشم بارِ جهانی
که گویی من جهانی را سُتونم
1313
به صورت کمترم از نیم ِذره
ز روی عشق از عالم فزونم
1414
یکی قطره که هم قطرهست و دریا
من این اشکالها را آزمونم
1515
نمیگویم من این، این گفتِ عشق است
در این نکته من از لایعلمونم
1616
که این قصه هزاران سالِگان است
چه دانم من که من طفل از کنونم ؟
1717
ولی طفلم طفیلِ آن قدیم است
که میدارد قرانش در قرونم
1818
سخن مقلوب میگویم که کردهست
جهانِ بازگونه بازِگونم
1919
سخن آنگه شنو از من که بِجْهَد
از این گردابها جانِ حَرونم
2020
حدیث آب و گِل جمله شُجون است
چه یک رنگی کنم؟ چون در شُجونم
2121
غلط گفتم که یک رنگم چو خورشید
ولی در ابرِ این دنیایِ دونم
2222
خمش کن خاکِ آدم را مشوران
که این جا چون پری من در کمونم

